|
زن بودن مساوی با زیبایی جمال است؟؟
یوسف از خدای خویش برای اثبات وجود خدا برای بندگانش زیبایی و جوانی و طراوت زلیخا را در خواست میکند .زلیخای پیر و فرتوت زیبا می شود برای اثبات وجود خدا ی یوسف که بی گمان دل یوسف نیز طالب این زیبایی بوده است .ارزو و تمایل یوسف نیز از پیش در تصوری از زیبایی برای زن ،به یک درخواست مبدل می شود..زلیخا زیبا می شود .زیبا نه به مانند زن زیبای جذامی یا زن سرخ پوست جنگل نشین و سیاه پوستی بومی و یا زن روستا نشین ی که که در زیر شلاق های نور افتاب داس به دست به سرخی گراییده .زلیخا تبدیل یک اسطوره است. زلیخا یک اسطوره و ارمان یک ملت می شود ارمان مردانی که زیبایی زن را در جمال و در تعریفی یکسان از زیبایی می بیننند. ارمان زنانی که زیبایی را به بر ورویی گلگون و سفید و خواستی برای دیگری میبینند. نقاشی ها زبان گویایی از روح یک نقاش و ارمانهای اجتماعی یک جامعه است که در فرد هنر مند هبوط کرده است.از سر دلتنگی و گریز از ادم ها که حتی گفتگو و زبان که ناب ترین شکل تفهم بشری است در هجوه ای از نا نفهمی ها به دری بسته در فهم تبدیل میشود.به موزه هنر های معاصر و صورت مادی از ذهن بشر، و دیدن نگارگری هنرمندانی پناه میبرم که خودشان در انجا حضور ندارند اما اثرشان زبان رسای ارمان و دنیایشان است.در این نگار گری ها صورت انسانها به وضوح نمایان است به خصوص چهره زنان نه در پس معجر که در رخنمایی با موهایشان زیبایی دیگری از زن را به نمایش میگذارند.اینجا هم زنان زیبا و اسطوره ای می بینی در معنای عرفانی ،زنانی با جمالی زیبا جام شراب به دست گرفته در اغوش مردانی که کمانچه به دست بر جایگاه نیاز ند و زنان بلند بالا و کمر باریکی که قوسی به کمر دارند، در عشوه گری و ناز.چشمانی کشیده لبانی به رنگ انار و دماغی فندقی و ابروهایی کمانی و صورتی بورژوایی و سفید افتاب نخورده. به خود می گویم اینجا و انجا همه زنان یک شکلند و همه باید زیبا باشند.پس زن مساوی است با زیبایی.به موزه فرش می روم بر روی فرشی از دیار کاشان که متعلق به قرن 13 هجری بود عکس حوا و ادم بافته شده بود اما اینجا تمثال حوا متفاوت بود .حوا با بدنی عریان که تنها برگی عورتش را پوشانده بود به مانند زلیخا و زنان موجود در نگار گری ها نبود .زنی چاق با شکم و سینه های بزرگ و دماغی برجسته و چشمانی بسیار ریز به تصویر کشیده شده بود.ایا ادم حوا را زیبا میدید؟ هنر .موسیقی، نقاشی مجسمه ها و قالی ها تصویر ارمان و ارزو های یک اجتماعند .حتی رویداد های تاریخی و داستان های مذهبی نیز به رنگ ارمانها بدل می شوند و ارمانها و کنش های اتی ما را شکل می دهند.ایا می توان اینده تاریخی و ارتباطی و کنشی جامعه خود را در این تصاویر و این فیلم هایی که خانواده ها ی بسیار،نو جوانان و جوانان و مردان و زنان را در جذبه خود به تماشا وامی دارد در بستر زمانی دید؟
|