|
تصور کنید 10000 سال پیش از میلاد مسیح زندگی می کنید ... بعد از یک روز سراسر خستگی و نبرد با حیوانات گوناگون به غار خود پناه برده اید هر آنچه که در اطراف خود می بینید قصد جان شما را دارد شما نه پوست زخیم دارید نه دندان تیز و نه چنگال های قوی نه حتی شامه قوی یا گوش تیز ... در مقابل انبوه حیوانات وحشی شما ناتوان هستید از علم کمی برخودار هستید ... ناگهان نور سفید رنگی آسمان شب را به دو نیم تقسیم می کند و سپس صدای بلندی از غرش ابر ها به گوش شما می رسد ... مسلما شما نمی دانید که این جریان الکتریسیته ابرها بار دار است .... تصور شما این است که این پدیده نیز جان دارد و قدرتش از شما و حیوانات بیشتر است پس از آن می ترسید وچون نمی توانید در برابر آن بایستید با قربانی کردن برای او می خواهید که آن قربانی را بخورد و شما را نخورد .... آری به قول ملکم همیلتون ظرفیت انسان برای باور داشت تقریبا نا محدود است این باورداشت نا محدود به شما کمک می کند از پدیده هایی که دلیل شکل گیری آن را نمی دانید قدرتی سری بسازید بدین وسیله هم آن پدیده را توجیه کرده این هم خدایی ، که آن را بپرستید و یکی از نیاز های خود یعنی حضور یک نیروی غیر طبیعی که به آن پناه ببرید بر طرف کرده اید ...
دین چیست ؟
برای تعریف دین دانشمندان گوناگون نظر های بسیاری را بیان کرده اند ... اما واقعا دین را چگونه باید تعریف کرد ...تعریف دین بسیار سخت دشوار است زیرا که گاهی دین و خرافه چنان به هم تنیده می شوند که جدا کردن آن امکان پذیر نیست . باورداشت ها جادویی که در هر تمدنی وجود دارد نیز شباهت زیادی به دین دارد و مرز تفاوت آن ها بسیار باریک است اما آیا دین چیزی جدا از جادو و سحر است؟گاهی در برخی تمدن ها ابتدایی دین همین خرافه و جادوست ... برای برداشت دینی هر پدیده باید در آن جامعه حضور داشت و دین را همراه با مومنان آن دین بررسی کرد تا این تفاوت ها شناسایی شود ... در اینجا به ذکر چند تعریف از اندیشمندان بزرگ اکتفا کرده و در پست های بعدی آن را بیشتر توضیح می دهیم :
من درکتاب فرهنگ معین معنی خاصی از دین پیدا نکردم اما...
ادوارد تایلر می نویسد : مذهب اعتقاد به هستی های روحانی است این تعریف در نظام های فکری جاندارانگاری یا آنیمیسم جای دارد
دورکیم نظری دیگر در این باره دارد او دین را تمایز بین مقدس و نا مقدس می داند و مینویسد نظام یکپارچه ای از باورداشت ها و عملکرد های مرتبط با چیز های مقدس است یعنی چیزهایی که جدا از چیزهای دیگر انگاشته شده در زمره محارم به شمار می آیند این باورداشت ها وعملکردها همه کسانی را که به آنها عمل می کنند در یک اجتماع اخلاقی واحد همبسته می کند ...
اسپیرو معتقد است دین یک نهاد در برگیرنده کنش متقابل فرهنگی با هستی های فرهنگی فرا انسانی است
اما در دید هورتون دین یعنی ایمان ،نظام های اعتقادی و عملکردهایش ... اما در کتاب دکتر جمشید آزادگان دین احساس ترس توام با احترام تعریف شده است ...
جمس جورج فریزر مردمشناس انگلیسی می نویسد دین سازش انسان است با نیروهای برتر از طبیعت که مالک مدیر و مدبر هستی هستند و انجام اعمالی است که مبتنی بر اعتقاد به آن نیرو ها باشد .
روبرت لوی بر آن است که دین واکنش انسان است در برابر پدیده های خارقالعاده و ناشناخته و نیرومند تا سر حد مخالفت و مهابت و قائل شدن تمییز بین آن نیروها و قوای عادی.
ماکس مولر آلمانی آورده است که دین کوشش انسان است برای درک درک نشدنی رسیدن به نا رسیدنی و بیان، بیان ناشدنی و فهم نا متناهی ....
لازم به ذکر است که اگرچه بسیاری از روان شناسان دین را پدیده ای فردی تعریف می کنند و برآنند که از این طریق به تبیین آن بپردازند اما جامعه شناسان دین را پدیده ای کاملا اجتماعی می دانند که فرد دانسته های شخصی خود را از اجتماع می گیرند
تاریخ ادیان و فلسفه دین :
تاریخ علمی است کهن که به بیان شرح حال پدیده ها و تمدن ها تشکیل و انقراض آنها می پردازد
به طور کلی دو رویکرد اصلی در تعریف تاریخ ادیان وجود دارد یکی آنکه تاریخ ادیان را رشته ای تجربی می داند نه فلسفی در واقع آن را از فلسفه ادیان جدا می داند
و دوم آنکه در عین حفظ جدایی تاریخ دین از فلسفه دین باید بدانیم مفروضات فلسفی در دین زیر بنای کار تجربی و عملی تاریخ ادیان است
به زبان ساده تر فلسفه دین پایه ها ی اولیه تاریخ ادیان است اما با آن متفاوت است .تاریخ ادیان در پی نشان دادن و معنا و مفهوم و چگونگی شکل یافتن ادیان در طول تاریخ است . و به طورکلی شرح حال شکل گیر ادیان می پردازد که در کنار آن برای تبین دین و نحوه شکل گیری آن از فلسفه دین کمک می گیرد. کار فلسفه دین جستجوی حقیقت و چیستی دین است .
چرا تاریخ ادیان می خوانیم ؟
تاریخ ادیان گذری از گذشته یک دین و مذهب و باز بینی آن بر شرایط حال اجتماعی ... دین به عنوان یکی از نهادها پر قدرت اجتماعی به طورکلی تمامی ابعاد زندگی بشری را تحت تاثیر قرار می دهد . تولد مرگ ازدواج کار فعالیت اخلاقیات یک تمدن یا یک قوم در کالبد مذهب آن ها جای می گیرد ... پس برای مطالعه هر پدیده ای بهتر است دین آن جامعه را نیز مد نظر داشت به واقع یکی از عناصر کنترل و ضع جامعه وهدایت آن توسط مذهب صورت می گیرد مذهب شکل دیگر قانون است که برای ادامه حیات یک تمدن لازم به نظر می رسد در طول تاریخ تمدن ها گوناگونی وجود داشتند اما تنها یک تعداد محدود از این تمدن ها تا به امروز باقی مانده اند یکی از عوامل پایایی این تمدن ها دین محکم و استوار آنهاست
نکته قابل توجه دیگر آنکه بسیار اقوام کهن که امروز ها حضور دارند دارای پیشینه دینی متفاوت با زمان حال خود هستند به نظر می رسد که دین جدیدی جایگزین دین سابق شده و دین کهنه به فراموشی سپرده شده اما باز در طول مطالعات تاریخی دید می شود آثار آن ها هنوز باقی است ... آثار طبیعت ایرانیان هنوز در هنر آنها دیده می شود ( تصویر بته جغه ها ) و زئوس خدای خدایان یونانی در نقاشی میکل آنژ به شکل تازه تری از خدای دین مسیح جلوه گر می شود تفکرات میترایسم هنوز بر سرزمین ها مسلمان سایه افکنده است . خدای نیاز مند و دارای احساست انسانی در تمدن مصر بر بردگان اسرائیلی اثر نهاده به طوری که یهو یه همان خدای دین یهود دارای این صفات است
پس اگر چه بسیاری از ادیان نابود گشته اند و یا فراموش شده اند اما تفکرات آن ها هنوز بر باقیمانده آن تمدن دیده می شود از اینجا است که مطالعه تاریخ ادیان به خصوص تاریخ ادیان ابتدایی که زاده اندیشه انسان ابتدایی و یا ابتدایی اندیش است ضروری می نماید
دین و زنان :
یکی دیگر از ضروریات بررس ادیان و تاریخ آن ها نگاه ادیان به جنسیت (gender) بشر است . تمام سنت ها دینی نمونه هایی از ظلم و ستم بر زنان را نشان می دهند که دین آنها دخالت داشته گرچه مستقیما مقصر نیست .بیشتر از صد هزاز ساحره ( زنانی که به جرم قرمز بودن مویشان ساحره نامیده می شدند) در اروپای مسیحی سوزانده شدند در هندوستان بیوه زنان بی شماری بر روی هیزم ها مراسم تشیعع جنازه شوهرانشان به آتش کشیده شدند پای زنان چینی برای نسل ها ی طولانی برای خشنودی مردان بسته می شد تا بیشتر از 10 سانتی متر رشد نکند اندام تناسلی زنان آفریقایی را ختنه می کردند چرا که اعتقاد داشتند چنین کاری از آن ها مادران و همسران بهتری می سازد . در ایران صد ها سال زنان از ابتدایی ترین تحصیلات منع می شدند و حضورشان در اجتماع دیده نمی شد .
زن به عنوان یکی از ارکان جامعه مدنی همواره در طول اعصار به عنوان تفیلی وجود مرد انگاشته می شده یا پیش از ازدواج تحت تسلط پدر بعد از ازدواج تحت تسلط همسر و بعد از مرگ او زیر دست پسران خود بوده است ...
با پیشرفت تمدن بشری و روی کار آمدن زنان در صحنه اجتماع و شکل گیری مکتب های فمنیستی دیگر زن در پستوی خانه ها جا نمی گیرد بلکه بیرون می آید و شروع به فعالیت می کند و اینجا دین چه برخوردی با او خواهد کرد ؟
یکی از مباحثی که در آینده به آن خواهیم پرداخت همین مسئله است
|